هرگونه تشابه اسمی به من چه!
صدای ناز می آید
صدای کودک پرواز می آید
صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد
معلم در کلاس درس حاضر شد
یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد برپا
همه برپا! چه برپایی شده برپا!
معلم نشاتی دارد، معلم علم را در قلب می کارد
معلم گفته ها دارد
یکی از بچه های آن کلاس درس گفتا بچه ها برجا!
معلم گفت فرزندم بفرما! جان من بنشین! چه درسی؟ فارسی داریم؟
کتاب فارسی بردار، آب و آب را دیگر نمی خوانیم
بزن یک صفحه از این زندگانی را
ورقها یک به یک رو شد
معلم گفت فرزندم! ببین بابا! بخوان بابا! بدان بابا!
عزیزم این یکی بابا، پسر جان آن یکی بابا!
همه صفحه پر از بابا
ندارد فرق بین این یکی بابا و آن بابا
بگو آب و بگو بابا
بگو نان و بگو بابا
اگر بخشش کنی با می شود با با
اگر نصفش کنی با میشد با ا
تمام بچه ها ساکت
نفسها حبس در سینه
و قلبی همچو آیینه
یکی از بچه های کوچه بن بست، که میزش جای آخر هست،
و همچون نی فقط نا داشت
به قلبش یک معما داشت
سوال از در بابا داشت
نگاهش سوخته از درد! لبانش زرد!
ندارد گویی یا همدرد
فقط نا داشت
به انگشت اشاره او
سوال از درس بابا داشت
تو گویی درسهایی بر زبان دارد
صدای کودک اندیشه می آید
صدای بیستون، فرهاد، شیرین
صدای تیشه می آید
صدای یرها از بیشه می آید
معلم گفت فرزندم سوالت چیست؟
بگفتا آن پسر آقا اجازه؟ این یکی بابا و آن بابا یکی هستند؟
معلم گفت آری جان من، بابا همان باباست
پسر آهی کشید و اشک او در چشم پیدا شد
معلم گفت فرزندم بیا اینجا. چرا اشکت روان گشته؟
پسر با بغض گفتا این درس را دیگر نمی خوانم
معلم گفت فرزندم؟ چرا جانم؟ مگر این درس سنگین است؟
پسر با گریه گفت این درس رنگین است
دوتا بابا، یکی بابا؟
تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟
چرا بابای من نالان و غمگین است
ولی بابای آرش شاد و خوشحال است؟
تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟
چرا بابای آرش میوه از بازار می گیرد؟
چرا فرزند خود را سخت در آغوش می گیرد؟
ولی بابای من هردم زغال از کار می گیرد
چرا بابا مرا یکدم در آغوشش نمی گیرد
چرا بابای آرش صورتش قرمز ولی بابای من تار است؟
چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست می دارد؟
ولی بابی من شلاق را بر پیکر مادر به ظلم و زور می کارد؟
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟
چرا بابا مرا یکدم نمی بوسد
چرا بابی من هر روز می پوسد
چرا در خانه آرش گل و زیتون فراوان است
ولی در خانه ما اشک و خون دل به جریان است
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟
چرا بابی من با ندگی قهر است؟
معلم صورتش زرد و لبانش خشک گردیدند
به روی گونه اش اشکی ز دل برخاست
چو گوهر روی دفتر ریخت
معلم روی دفتر عشق را می ریخت
و یک بابا ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر
بگفتا دان آموزان! بس است دیگر!
یکی بابا در این درس است و آن بابای دیگر نیست
پاک کن را بگیرید ای عزیزانم
یکی را پاک کردند و معلم گفت جای آن یکی بابا
خدا را در ورق بنویس
و خواند آن روز
خدا بابا
تمام بچه ها گفتند: خدا بابا!
پاورقی:
خدا بابا!
[ 3 ] ( 35 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 2.7 / 6 )انگار قرنها گذشته است
ولی هنوز یازده ماه است
که نه دیدمت
نه شنیدمت
و نه حتی حسست کرده ام
آنقدر سوزاندی ام که حتی حسادتهای عاشقانه را هم به فراموشی سپردم
نه دیگر از فرح و ظرف توت فرنگی اش حرصم میگیرد
و نه با هر خنده ای که می شنوم دندان قروچه می کنم
تنها تو را نگاه می کنم و زیر لب می گویم
دردانه ات را ببخش
تو اما
حتی نگاهی را از من دریغ می کنی
و مرا با دست و پا زدنهای پی در پی ام در بیخبری تنها میگذاری
همه حسادتهایم ختم می شود به اینکه تو می بینی ام
و
به همین راحتی فراموش می شود
و
رفتن تو جایش را میگیرد
کاش هنوز کودک بودم
و نیمه شب صدایت می کردم:
بابایی جیش دارم.
.
.
پاورقی:
هیچ چیزی جای خنده ات را نمیگیرد
و هیچ کس
حتی شما دوست عزیز!
[ ] ( 4 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 3.2 / 6 )صد و هشتاد و شش شب گذشته
صد و هشتاد و شش روزی که تو از آن خبر داری
اما من از تو نه!
راستی
آنجا که تو هستی دلت هوای ما را نمی کند؟
هوای دختر کوچکت؟
ته تغاری لوس خودت؟
خودت مرا برای خودت کردی
خودت مرا به خودت عجیب عادت دادی
حالا خدا را خوش می آید که صد و هشتاد و شش شب بگذرد و تو نباشی و من...
عزیز روزهای دور
نرو! چنین نکن عبور!
پاورقی:
خدایا مواظب بابام باش...
[ 2 ] ( 24 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 3 / 37 )پاورقی:
امروز
پنج ماه تمام است
که ماه تمام من
تمام شد!
[ ] ( 6 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 3.1 / 56 )کجایی ای تمام آرزوهایم فدای تو
چرا دیگر نمی آید از این خانه صدای تو
به هر جا بنگرم بینم که هستی, لیک خاموشی
امانم را بریده است این عزاداری برای تو
تمام خانه عکس تو؛ به روی صورتت لبخند
به جان غنچه هایت کرده دل حال و هوای تو
بهانه گیری این دل امان از من به در برده
چرا دیگر نمیبینم نگاه با حیای تو
دلم میگیرد از روزی که تو آرام خوابیدی
کنار تربت پاکت بجویم جای پای تو
تمام آرزوهایم! دعایت میکنم هر شب
مگر در خواب گیرم دستهای با صفای تو
خدایا آنکه بردی تو چراغ خانه من بود
من آشفته, ولیکن همچنان گردد سرای تو
پدر رفتی ولی نامت همیشه زنده خواهد ماند
بدان سنگینی این غم بگیرد جان فای تو!
فا!
پی نوشت
کاش قانون دنیا اجازه میداد حداقل در سال فقط یه دقیقه ببینمت بابای قشنگم!
میدونی به عشق همون یه دقیقه چه دنیایی داشتم؟!
دلم میخواد فقط یه بار دیگه دستاتو بگیرم بابایی!
[ 3 ] ( 31 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 3 / 58 )shabihe goosfand shodeam!o
haman janevare ba mazzeye khande dar ke delash nemikhahad aghab benshinad
ke agar jolo biayad anghadar ba marefat ast ke mikhahad doostanash ham biayand jolo
ke sarash ra miandazad paiin va harkat mikonad
ke aram o doost dashtanist
va dar rooze eshgh modelhaye mokhtalefash ra kado midahand
shodeam shabihe goosfandi ke mitavani az sheddate eshgh fesharam dahi va man yek baaaaaaaaaye toolani bekonam be neshaneye eteraz
tanha hamin!x
sefareshate asheghane: x
be khane bar migardi chatri ba khod biavar va dastmali
ehtemale bareshe barf va geryeye man besyar ast
sare rahat barayam barchasbhaye farsi begir ta betavanam farsi bebenisam barayat
mishavad kasi sedayat nakonad? baraye man bash tanha... hatta agar ba man naboodi! che mishavad magar? tanha javabeshan ra nade... x
miboosamat! * x
[ 7 ] ( 65 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 3 / 79 )اگه ما کار نکنیم
چطوری جوراب و شلغم بخریم؟
[ 5 ] ( 39 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 2.9 / 75 )و زمانی خواهد رسید که بکارت باعث بی پرستیژیست!
بودنش سکینه ات می کند و نبودنش روشن فکر
ال آن فقط می گویند که اگر گرسنه بودی بردارش.
می توان آنرا به بهانه نان و به بهای جان فروختش!
پاورقی:
دخترا بادکندن! دس بزنی می تترکن!
پسرا شیرن! مثه شمشیرن!
[ 1 ] ( 13 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 3 / 73 )من مداد رنگی هایم را گم کرده ام!
مدتهاست!
و اگر روزی پیدایشان کنم
مرگ را نقاشی خواهم کرد...
پاورقی:
کاش می شد که لحظه ها رو کش بدیم!
کش به درد تنبون R می خوره!
[ ] ( 5 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 3 / 72 )همه کودکان فرشتگانی هستند که از طرف خداوند به زمین می آیند
چرا به ستاره می گویند حرامزاده؟
ستاره فرشته ای دو روزه است که پدر ندارد
مادرش اعتیاد دارد
کراک مصرف می کند
و ستاره کوچک به خاطر اعتیاد مادرش تنگی نفس دارد
گرسنه بود
مادرش هم گرسنه بود
آنقدر گرسنه که می خواست ستاره کوچکش را بفروشد
به مبلغ سه میلیون تومان ناقابل!
مادرش گرسنه بود
اما نه گرسنه غذا
که گرسنه مرد و اعتیاد
هر صیح خودش را می آراست و به سراغ مردانی می رفت که هرینه کراکش را تامین کند
و در یکی از همین تقلاهایش برای کسب درآمد حلال از بازوی خودش
ستاره کوچک به دنیای تنگ و ناریک بدن مادرش وارد شد
ستاره کوچک گرسنه بود اما مادرش را به جرم اقدام به فروش فرشته اش و فساد اخلاقیش در زندان بود
ستاره اش در دستان من بود
می گفتند حرامزاده است
مگر می شود؟
مگر فرشتگان خدا حرامزاده میشوند؟!
من به یک ستاره دو روزه شیر دادم
و جای کثیفش را عوض کردم!
من!
من او را در آغوشم خواباندم...
ستاره کوچک امشب در بیمارستان است
به خاطر تنگی نفس!
آنقدر گفتند حرامزاده است که نفس کشیدنش را تنگ کردند!
پاورقی:
ستاره ها که حرامزاده نیستند!
این را بفهمید!
[ 4 ] ( 36 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 2.9 / 75 )
تقويم



