صبح فردا باهاش قهر کرده بودم!
برای صبحانه پاشدم! میز رو چیدم! خودم صبحانه خوردم روی تخته پشت در نوشتم من رفتم! و برخلاف صبحای پیش ، نه واسه صبحونه بیدارش کردم و نه گونه اش رو بوسیدم!
سر کارم همش منتظر بودم که بهم زنگ بزنه و نگرانم بشه و بپرسه که چی شده که صداش نکردم! اما هیچ خبری ازش نشد. پیش خودم گفتم پس خوابم واقعیت داشته! دیگه دوستم نداره که نگرانم نشده! هزار بار خواستم بهش زنگ بزنم و یه جورایی آشتی کنم و قهر صبحانه ام را بزنم به حساب لوس شدن های همیشگیم! اما خوابی که دیده بودم نذاشت!
وقتی برگشتم خونه دیدم ظرفای صبحونه روی میزه و لیوان چاییش خالیه! دویدم پشت در ببینم که واسم نامه ای نوشته یا نه؟! که دیدم نوشته منم رفتم و یه دو نخطه و دی هم زده تنگش!
حرصم گرفته بود! ماژیک رو برداشت و در حالیکه نوکش رو حسابی فشار می دادم نوشتم برو به درک! دیگه هم برنگرد! و افتادم روی تخت به گریه کردن تا خوابم برد! بیدار که شدم دیدم کنارم دراز کشیده و خوابش برده! از حرصم دستامو دور گردنش حلقه کردم و فشار دادم. از خواب پرید و نیگا نیگام کرد! گفتم سر من هوو میاری؟ با خنده گفت از کجا؟ گلوشو فشار دادم و گفتم به جون بهار خفه ات می کنم. گفت کودوم بهار؟ ما که هنوز بچه نداریم! بیشتر فشار دادم و گفتم از من نداری از اون یکی که داری! در حالیکه نفس کشیدنش سخت شده بود گفت از اون یکی پسر دارم. انقد فشار دادم گلوشو که یهو دیدم بدون اینکه دست و پا بزنه و تقلا کنه چشماشو بست! ولش کردم! دیگه جنازه شده بود. گفتم! حقته! منو دوس نداری؟ باید بمیری! همون بهتر که مردی! سر من هوو میاری؟! راستش یه خورده ترسیده بودم اما می دونستم باز داره فیلم میاد! یهو چشماشو باز کرد و همون دیالوگ رو دوباره شوروع کرد: از کجا؟
یک هفته تموم باهاش قهر بودم! هر روز تنهایی صبونه می خوردم و روی تابلوی پشت در می نوشتم من رفتم و موقع برگشتن می دیدم که اونم نوشته منم رفتم! حس کردم اگه به این دیالوگ مسخره چیز دیگه ای اضافه کنم من کم اوردم پس گذاشتم که خودش پیش قدم بشه واسه آشتی!
یه عصر که از سر کار برگشته بودم و خودمو زده بودم به خواب اومد و کنارم دراز کشید! منتظر جملات عاشقونه اش بودم و یه گردنبندی که از تو جیبش در بیاره بگه مثلا عزیزم؟ آشتی کن دیگه ...
که آروم دم گوشم گفت: اگه به من رحم نمی کنی به این بچه تو دلم رحم کن و محکم بازومو گاز گرفت
جیغم رفت هوا! بازوم هنوز لای دندوناش بود و هر چی جیغ می زدم ول نمی کرد! بعد یهو ول کرد و گف هر کی قهر می کنه خودش میاد واسه آشتی! و سریع پشتشو کرد بهم و خودشو زد به خواب!
هم بازوم درد گرفته بود و هم می خواستم گریه نکنم! گفتم برو به درک و پشتمو کردم بهش و خوابیدم! دوباره اومد طرفم! این دفعه حتما می خواست نازم کنه! گفت هر کی قهر کنه خره! باز پرید و اون یه بازومو گاز گزفت! تنها کاری که از دستم براومد این بود که موهاشو بکشم و انقد کشیدم که دستمو ول کرد! حالا من موهاشو ول نمی کردم و می کشیدم. جیغ می زد و می گف غلط کردم اما ولش نمی کردم. اونم موهامو کشید. من بکش اون بکش! جفتمون بی انصافانه می کشیدیم. من گفتم ول کن تا ول کنم و اونم می گف تو ول کن تا ول کنم. آخرش من تسلیم شدم و ول کردم و اون یه دسته از موهامو محکم کشید و ول کرد. بین پنجه هامون یه عالمه مو بود. زدم زیر گریه! بغلم کرد و گفت آخه عزیز دلم! من که جز تو هیشکیو ندارم که! چرا باهام قهر می کنی؟ گفتم چون تو زن گرفتی! نازمو خرید و گفت من غلط می کنم همچین کاری بکنم. گفتم قسم بخور؟ گفت به جون بهار! پریدم توی بغلش و اون با بد جنسی تو گوشم گفت اما حواست باشه که ما هنوز بچه نداریم ها! ...
اون شب شام رو اون پخت. ظرفها رو شست. آشغالها رو هم گذاشت دم در و قرار شد اون سرویس برلیانه رو هم برام بخره! اینا همه مجازات این بود که اون توی خواب من زن گرفته بود...
پاورقی: عاششششششقققتم!
پاورقی تر: به این می گن یه زندگی عاشقونه! و ناز کردن و ناز کشیدن...
پاورقی ترین:
من رفتم
منم رفتم. دو تخطه دی!
[ 5 ] ( 26 بازدید ) | آدرس ثـابت |




( 0 / 0 )
تقويم



